تبليغاتX
مولانا جلال‌الدین محمد بلخی
مولانا جلال‌الدین محمد بلخی
دکتر شریعتی و مولانا
تاثير پذيري مصلحان ديني از مولوي  براي بررسي يك مكتب ابتدا بايد جهان بيني آن مكتب را بررسي كرد زيرا كه اركان اصلي آن عبارتند از جهان بيني و ايدئولوژي آن مكتب ،به هر حال هر مكتبي براي خود جهان بيني و بدنبال آن ايدئولوژي دارد،به عبارت ديگر سخن از هست ها و نيست ها و آغاز و انتهاي نظام آفرينش دارد و بدنبال آن سخن از مسئوليت انسان و تكليف و بايدها و نبايدهاي انسان دارد و تمامي حرف بزرگان هر مكتبي در حقيقت تبيين و شرح ديدگاههاي آن مكتب براي سعادت و شدن انسان است و در اين ميان مولانا بر مركب عشق و عرفان عاشقانه با ما سخن گفته است بهر حال براي بررسي مكتب بايد ابتدا جهان بيني آنرا مورد شناسايي قرار دهيم و براي بررسي جهان بيني بايد به موضوعات اصلي آن يعني خداشناسي (توحيد)ونبوت و معاد توجه كرد مسلما جهان بيني مكاتب آسماني يك جهان بيني توحيدي است و همين مسئله زير بناي وحدت وجود قرار گرفت كه محي الدين عربي آنرا به زيبايي بازگو مي كند و مورد توجه عرفاي بعد از خود قرار مي گيرد دايره وحدت وجود در نزد مولانا اقبال و شريعتي در چارچوب خاص خودش نوسان دارد و هر كدام به شكلي فراخود حال خود و عارفانه از آن داد سخن گفته اند.هنگاميكه خداوند انسان را آفريد به ملائكه گفت تا بر او سجده كنند پس آنها نيز چنين كردند مگر ابليس كه تكبر فسجدوالاابليس ابي واستكبر و كان من الكافرين قبلا گفته بودم كه مرحوم شريعتي سخت شيفته انسان شناسي اسلام بود و محور بسياري از مباحث او را انسان شناسي شكل مي داد و بر دو پايه مباحث خود را استوار سلخت رابطه خدا و انسان و انسان به جهان هستي خداوند در قرآن مي گويد:فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت الله التي فطر الناس عليها لاتبديل لخلق الله.اي پيامبر پس روي خود را بسوي دين يكتا پرستي بگردان كه آن فطرتي است كه بر اساس آن خداوند انسان ها را آفريده است به همين علت يك بعد انسان ناشي از فطرت الهي يا بعد ملكوتي است و شريعتي بر اين اعتقاد است كه زيباترين و عاليترين عنصر يك موجود روح اوست و خداوند آن چنان براي انسان ارزش قائل است كه از روح فرد در او دميده است و نفخت فيه من روحي گفته است و آن چنان مقام براي انسان بر مي شمارد كه امانت دار الهي است در مجموعه آثار 24 شريعتي در اين باره مي گويد:امانتي را كه خداوند بر همه هستي عرضه كرد و قبول نكردند انسان آنرا برداشت زيرا كه انسان در روي زمين هم نماينده خدا و هم امانت دار اوست و مولوي مي گويد اين امانت اراده انسان است و اختيار انسان است كه شريعتي هم همين عقيده را دارد .در نزد مولانا جان و تن نامحرم يكديگر نيستند اما ابزار شناخت آنرا هر كسي ندارد.تن زجان و جان زتن مستور نيستليك كس را ديد جان دستور نيستآتش است اين بانگ ني و نيست بادهر كه اين آتش ندارد نيست بادمولوي يك پيامبر بود يعني حرف داشت و پيام داشت براي گفتن و دردمند زمان خودش بود و از طريق شعر سخن خود را مي گفت در واقع هدف مولانا شاعري نبود و كسي كه پيام داشته باشد بايد آگاهي هم داشته باشد تا آگاهي نباشد پيام نيست ومولانا بعلت تسليم پذيري در برابر حق از غير حق خود را آزاد ساخته بود عرفاي راستين ما نيز چنين اند يعني آزاد هستند و فقط بنده خداوند مي باشند اگر انساني آگاهي داشته باشد و فقط بنده خدا باشد و در برابر هيچ قدرتي سرسپردگي نداشته باشد بعلت مسئوليتي جامعه مي پردازد بهرحال آفريننده مي شود وخلاق زيبايي ها لذا مي بينيم كه شريعتي آنجا كه از شدن انسان و انسان تمام سخن مي گويد انسان را در جهت شدن اينگونه بر مي شمارد كه آگاه شدن آزاد شدن و آفريننده شدن پس از نقطه نظر او انسان داراي سه بعد آگاهي و آزادي و آفرينندگي است اين صفات انسان كامل بقول مولانا هم است و چنين انساني بر محور ظلم ستيزي قرار دارد و بر مركب عدالتخواهي سوار است براي اولياءالهي دمساز و براي دشمنان الهي زهر خواهد بود.همچو ني زهري و ترياقي كه ديدهمچو ني دمساز و مشتاقي كه ديدني در اينجا همان انسان تمام يا انسان كامل است و به صفت قهر و لطف متصف است.انسان كامل زهر است نسبت به اهل فسق و فجور و ترياق و پادزهر است نسبت به اهل اصلاح و انسانيت و معرفت خداوند در قرآن هدف انبياء را بيداري مردم و برقراري عدالت توسط خود مردم بر مي شماردو مي گويد لقد ارسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط ... در اين آيه مي گويد همانا ما فرستاديم پيامبران خود را با دلايل روشن و آشكار و فرستاديم با آنها كتاب و ميزان را تا مردم قسط و عدالت را برقرار سازند چنانچه ملاحظه مي كنم ناس در اينجا مرفوع است يعني حالت فاعل دارد پس نقش مردم بسيار مهم و حياتي است امام علي (ع)به نقش مردم اشاره مي كند و مي گويد اگر حضور حاضران نبود و حجت به سبب وجود ياران تمام نمي شد افسار شتر خلافت را رها مي كردم مرحوم شريعتي بر نقش مردم و آگاهي مردم و توده انسانها بسيار اهميت مي داد و در جهت بيداري مردم مي كوشيد و او انتقادي هم كه به سيد جمال دارد از اين ديدگاه است كه چرا يكسره بسراغ مردم نرفت.تاريخ اسلام نشان مي دهد هنگاميكه پيامبر هجرت كرد و از مكه به مدينه آمد و مردم مدينه به او گرويدند توانست حكومت تشكيل دهد و اهداف حكومت الهي را برقرار سازد.همچنين تاريخ نشان مي دهد هر كجا كه مردم به انبياء گرويده اند آنها در تشكيل حكومت الهي موفق بوده اند از ديدگاه مولانا درسراسر مثنوي حركت بسوي جلو و كمال انساني است مولانا به عقب بر نمي گردد و اگر انسان حركت به پيش نداشته باشد نه خود به مقصد مي رسد و نه مي تواند راهبر و هادي و مرشد مردم باشد و حركت آفرين باشد بنابراين مولانا براي انسان اختيار در كنار رها شدن از ماسوالله وغير از خدا قايل است و انسان بايد از جبر قيود خود را براند اين مطلب را شريعتي هم بطوري بيان كرده او مي گويد آزادي يعني همين كه انسان اين استعداد را دارد تا خود را از سلطه جبر رهايي داده و در مسير سلسله مراتب علت و معلول خود نقش علت را بازي كند و اين استعداد خاص انساني است كه مي تواند بسازد از ديد شريعتي در صحنه اجتماعي و مبارزه است كه انسان مي تواند به موفقيت هايي دست يابد و ديد مرحوم شريعتي همواره بر ظلم ستيزي مي باشد او عشق زاهدانه را نمي پسندد حتي در مورد حلاج علرغم اينكه در راه هدفش سوزانده شد گفت عشقي پاك اما در راهي پوك ولي در نزد مولانا اين مبارزه بيشتر با نفس خود است اگرچه در نزد شريعتي مبارزه با نفس كم بها نيست ولي بايد نمودهاي اجتماعي داشته باشد مولانا بيشتر به تزكيه نفس تامل دارد .گر تو فرعون مني از مصر تن بيرون كنيدر درون حالي ببيني موسي و هارون خويشبه هر حال در نزد اين بزرگان رسيدن انسان به نفس مطمئنه ملاك است و در نزد هر دو حركت و پويايي و عدم ركود و جمود شرط اساسي و اصلي است.در اين رابطه شريعتي از پرستش بدون شناخت بيزاري مي جويد و براي رسيدن به كمال انسان و شناخت از مكتب اسلام يكي از راهها همين شناخت دست پروردگار آن مكتب است به جاي علي پرستي به علي شناسي بپردازيم در نزد شريعتي كليدي وجود داشت و هر دري را با اين كليد مي گشود اگر باز مي شد در نزد او از مقبوليت برخوردار بود و اگر باز نمي شد بايد تجديد نظر كرد و عيوب آنرا برطرف ساخت و آن كليد اين بود كه آنچه بنام دين مطرح مي شود تا چه ميزان بدرد زندگي دنيايي مي خورد و تا چه ميزان سازندگي دارد اگر درباره محمد بن عبدالله پيامبر اسلام سخني مي گوئيم از اينكه بگوئيم او سايه نداشت يا وجودش از ازل تقدس خاصي داشت ببينيم كه پيامبر اسلام در طول ده سال در مدينه براي برقراري عدالت حدود شصت و پنج نبرد مسلحانه داشت يعني تقريبا هر پنجاه روز يكبار و اين سيماي پيامبر را زيباتر و مقدس تر در عين حال ولقعي تر ترسيم مي كند پس طبق آيه قرآن دخول در بندگان يعني شناخت آنها و پيروي صحيح از پيشوايان راستين راه رسيدن به بهشت و كمال است و رسيدن به نفس مطمئنه همانطور كه قرآن مي گويد:يا ايتها المطمئنه ارجعي الي ربك راضيت مرضيت وادخلي في عبادي و ادخلي جنتي شناخت درست دست پروردگان يك مكتب در واقع شناخت همان مكتب و فهم پيام همان مكتب است و شناخت ادامه دارد .

منبع : پایگاه اطلاع رسانی دکتر علی شریعتی

 

لینک


حکایت

ساده مردی صبحگاهان وحشت زده به سرای حضرت سلیمان آمد.حضرت سلیمان پرسید:چیست که تورا چنین پریشان و نگران می بینم؟ مرد گفت اینکه می آمدم عزراییل را دیدم که با نگاهی پر از خشم و کین به من می نگریست.حضرت فرمود اکنون از من چه می خواهی ؟ آیا کاری از دست من ساخته است؟ مرد گفت دستور بده به باد تا مرا به هندوستان ببرد تا شاید از دست عزراییل خلاصی یابم.

حضرت تقاضای مرد را پذیرفت و به باد دستور داد تا او را به هندوستان ببرد.فردای آن روز عزراییل به هنگام بارعام خدمت سلیمان رسید.حضرت از عزراییل پرسید چرا دیروز به آن مرد با نگاه تند نگریستی؟

عزراییل عرض کرد:من به تندی به آن مرد نگاه نکردم بلکه  نگاه من از سر تعجب بود.چون من قرار بود همان روز جان او را در هندوستان بستانم وقتی او را در اینجا دیدم متعجب شدم  و با خود گفتم هندوستان کجا اینجا کجا اگر این مرد صد پرو بال هم داشته باشد امروز به هندوستان نمی تواند برسد در هر حال من سر وقت به هندوستان رسیدم دیدم این مرد همان جا حضور دارد.

تو همه کار جهان  را  همچنین           کن قیاس و چشم بگشا و ببین

از که بگریزیم از خود ای محال             از که  برتابیم  از  حق ای  وبال

لینک


مفهوم وطن نزد مولانا
جلال الدین محمد مولوی در بلخ (خراسان بزرگ) به دنیا آمد و به همراه خانواده خود به قونیه (آسیای صغیر یا ترکیه امروزی) مهاجرت کرد.

شاعر بزرگ ایران در سالهای میانی زندگی چند سالی نیز در شام زیست اما بیشتر زندگی خود را در قونیه گذراند و از همین جا نسبت "رومی" گرفت.

امروزه ملل و اقوامی چند، از آسیای میانه تا آسیای صغیر، مولانا را از خود می دانند و این تفاخر گاه تا مرز تعصب و خصومت نیز پیش می رود.

این در حالی است که مولانا تعلق به سرزمین یا زاد و بوم را امری فرعی یا حتی بی ‌اهمیت می دانسته و با مفهوم "وطن" به معنای امروزین آن، یکسره بیگانه بوده است.


ادامه مطلب
لینک


كيستي در زبان و انديشه مولوي
 

از آن عرصه بي چون ، جنبش موسيقيايي و اركستراسيون كلام جريان يافته ، عليرغم ساختار شكني هاي معهود خود ريتم سجع و قافيه و بديع مي سازد اما نه به گزينش اختياري واژه ها (صامت ها و مصوت ها) بلكه در نهايت بي خويشتني واژگان به جريان مي افتند .

مولانا با آن بي خويشتني سخن مي گويد و آن را از جهان فزونتر مي بيند و نكته مركزي و اصلي عالم مي شناسد ، جهان را تصويري مي بيند كه آن را در عين ناپيدايي مي نگارد .

تو كه اي در اين ضميرم كه فزونتر از جهاني                  تو كه نكته جهاني ز چه نكته مي جهاني ؟

تو كدام و من كدامم ، تو چه نام و من چه نامم             تو چه دانه من چه دامم ؟ كه نه ايني و نه آني

تو قلم به دست داري ، و جهان چو نقش پيشت           صفتيش مي نگاري و صفتيش مي ستاني


ادامه مطلب
لینک


وصیتنامه مولانا

 

شما را وصيت مي کنم به ترس از خدا در نهان و عيان
و اندک خوردن و اندک خفتن و اندک گفتن و
کناره گرفتن از جرم و جريت­ها و مواظبت بر روزه
و نماز برپا داشتن و فرونهادن هواهاي شيطاني
و خواهش­هاي نفساني و شکيبايي بردرشتي مردمان
و دوري گزيدن از همنشيني با احمقان و نابخردان و سنگدلان
و پرداختن به همنشيني با نيکان و بزرگواران همانا بهترين
مردم کسي است که براي مردم مفيد باشد و بهترين گفتار کوتاه
و گزيده است و ستايش از آن خداوند يگانه است.

 

لینک


دفتر اول از مثنوي

از خدا جوييم توفيق ادب
بي‌ادب محروم گشت از لطف رب

بي‌ادب تنها نه خود را داشت بد
بلك آتش در همه آفاق زد

مايده از آسمان در مي‌رسيد
بي‌شري و بيع و بي‌گفت و شنيد

درميان قوم موسي چند كس
بي‌ادب گفتند كو سير و عدس

منقطع شد خوان و نان از آسمان
ماند رنج زرع و بيل و داس‌مان

باز عيسي چون شفاعت كرد حق
خوان فرستاد و غنيمت بر طبق

باز گستاخان ادب بگراشتند
چون گدايان زله‌ها برداشتند

لابه كرده عيسي ايشان را كه اين
دايمست و كم نگردد از زمين

بدگماني كردن و حرص‌آوري
كفر باشد پيش خوان مهتري

زان گدارويان ناديده ز آز
آن در رحمت بريشان شد فراز

ابر بر نايد پي منع زكات
وز زنا افتد وبا اندر جهات

هر چه بر تو آيد از ظلمات و غم
آن ز بي‌باكي و گستاخيست هم

هر كه بي‌باكي كند در راه دوست
ره‌زن مردان شد و نامرد اوست

از ادب بر نور گشتست اين فلك
وز ادب معصوم و پاك آمد ملك

بد ز گستاخي كسوف آفتاب
شد عزازيلي ز جرات رد باب

لینک


آثار مولانا

مثنوی معنوی

مولانا کتاب معروفش مثنوی معنوی را با بیت معروف «بشنو از نی چون حکایت می‌کند/از جدایی‌ها شکایت می‌کند» آغاز می‌کند. در مقدمهٔ کاملاً عربی مثنوی معنوی نیز که به انشای خود مولانا است، این کتاب به تأکید «اصول دین» نامیده می‌شود («هذا كتابً المثنوي، و هّو اصولُ اصولِ اصولِ الدين»).

مثنوی حاصل پربارترین دوران عمر مولاناست. چون بیش از پنجاه سال داشت که نظم مثنوی را آغاز کرد. اهمیت مثنوی از آن رو نیست که یکی از آثار قدیم ادبیات فارسی ایران است بلکه از آن جهت است که برای بشر سرگشته امروز پیام رهایی و وارستگی دارد. مثنوی فقط عرفان نظری نیست بلکه کتابی است جامع عرفان نظری و عملی. او خود گفته‌است: «مثنوی را جهت آن نگفتم که آن را حمایل کنند، بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی معراج حقایق است نه آنکه نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند.» بنابراین، عرفان مولانا صرفاً عرفان تفسیر نیست بلکه عرفان تغییر است.

دیوان شمس

غزلیات و «دیوان شمس» (یا دیوان کبیر)، محبوبیت فراوانی کسب کرده‌اند. درصد ناچیزی از این غزلیات به زبانهای عربی و ترکی بوده و عمده غزلیات موجود در این دیوان به زبان شیرین پارسی سروده شده اند.

رباعیات

مولانا در کنار «دیوان شمس» و شعرهایش در «مثنوی‌معنوی»، رباعیات عاشقانه‌ای نیز سروده‌است که می‌گویند پس از خیام از بی‌پرده‌ترین رباعیات به زبان فارسی است. پژوهندگان به ظن قوی بسیاری از رباعیات وی را از او نمی‌دانند.

نمونه‌ای از رباعیات وی چنین است :

عشق از ازل است و تاابد خواهدبود           جوینده عشق بی‌عدد خواهدبود
فردا که قیامت آشکارا گردد هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود
عشق آمدو شد چو خونم اندر رگ و پوست تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
اجزای وجود من همه دوست گرفت نامیست زمن باقی و دیگر همه اوست

آثار منثور

فیه ما فیه

مجالس سبعه

مکاتیب

 

 

لینک


زندگینامه مولانا
این مطالب را می توانید در ادامه مطلب مطالعه نمایید :

زادگاه مولانا

پدر مولانا

خانواده مولانا

موقعیت خانواده و اجتماع در زمان رشد مولانا

حکومت در زمان مولانا

جوانی مولانا

اخلاق و افکار مولانا

سلوک مولانا

رحلت مولانا

تربت و مقبره مولانا

کتیبه ها و نوشته ها و مقبره های کنار مزار مولانا


ادامه مطلب
لینک


 
سلام
این وبلاگ تقدیمی کوچکی به مولاناست .
امیدوارم مطالب موجود باعث شناخت بیشتر انسان های حق طلب نسبت به این بزرگوار باشد .
با تشکر

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

مدیر وبلاگ : حامد نخجوانی

حامد نخجوانی
علی صفاپور

آرشیو وبلاگ
بهمن 1386

پیوندها
مولانا جلال‌الدین محمد بلخی
پایگاه اطلاع رسانی دکتر علی شریعتی
پایگاه اطلاع رسانی دکتر علی شریعتی


  RSS  
پرشین وبلاگ